کوچه باغ ظهور شب است ومنتطرم تا دم سحر برسیهنوز منتظرم تا که منتظر برسی چگونه گویمت آقا که از سفربرگردسفرنکرده ای آقا، که ازسفربرسی چقدر مانده زعمرم چه جمعه ها که گذشتخدا کند که همین جمعه ی دگر برسی
شام یلدا ای شب هجران رویت شام یلدای همهکی شود روشن زنورت صبح فردای همه گرکه مشغول دعا هستیم باور کرده ایمبرحقیقت می رسدیک روز رؤیای همه آفتاب عالم آرای همه هستی بیابی فروغ تو چه تاریک است شب های همه ص
تقدیر, دوست طبیبا مداوای مولا چه شدبگو حال بیمار زهرا چه شد؟ طبیبا بگو حال او چون شده؟که جان و دل ما زغم خون شده چرا چشم خود را کمی وا کندزحسرت به زینب تماشا کند؟ گهی زیر لب او نیایش کندگهی قاتلش را سف
گل وشبنم فاطمه ای نور چشمان ترم کم گریه کنبادل سوزان کنار بسترم کم گریه کن دیده ات چون ابرباران دیده ای بارانی استنوردیده پیش چشمان ترم کم گریه کن گرچه گل باشبنم خوددیدنی ترمی شودتو ولی یاس بهشتی منظر
غُربت, اگر بناست مزارت چنین خراب بماندخدا کند که همیشه دلم کباب بماند حدیث غُربت, توجاودانه شدکه پس ازآن برای اهل ولا شور و التهاب بماند عنایت وکرم و لطف تو کجابگذاردکه سائل دراین خانه بی جواب بماند غ
سجاده, ی صبر ای که مهرت سایه روی ماسوا انداختهپرتو عشقت به دل نورخدا انداخته بس که شیرین است شهد جام الطاف شماشوردیگر در دل اهل ولا انداخته بارها خورشید با ماه فلک ازآسمانبوسه ها برگنبد زردوطلا انداخته